النازم عزیزم
نفس مامان الناز
عشق کوچولوی من

سلام عزيز دل مامان روز ٨ابان بود مه تو دنيا اومدي و من شدم يه مامان خوشبخت البته ببخشيد كه اينقدر دير شروع كردم اخه نمي تونستم برات وبلاكً بسازم تازه جند روزه موفق شدم ولي باشه اشكالي نداره ماهي هر وقت از اب بكًيري تازست حالا بكًذريم تو اومدي تو زندكًيمونو شدي همه كس منو بابا مهدي از روزي كه اومدي شيطنت هات شروع شد البته اوايل كوليك معده داشتي تا صبح نمي خوابيدي يني تقريبا ٦ماه تا خود صبح بيدار بودي و من و بابا به نوبت شمارو نكًه مي داشتيم اما خوب روز به روز بهتر مي شدي تا يك سالكًي هم شير خودمو خوردي اما بد از اون ديكًه هر كاريت كردم نخوردي و مي كًفتي اخه بدش هم كه همه مي كًفتن مكًه ميشه خودش نخواد ولي هيج كس باور نمي كرد تا اينكه خودت به همشون ثابت كردي به خاطر لينكه با شيشه شير مي خوردي تا ١٦ماهكًي بد از اون ديكًه شيشه رو هم ميكًفتي اخه و با ليوان شير ميخوري قوربون اون شعورو فهمت بشه مامان كه اينقدر خانومي هدا كنه از بوشك جدا كردنت هم به همين راحتي باشه با شناختي كه از تو دارم حتما همينطوره خانومي قشنكًم خوب جونم واست بكه عزيزم تو تولد يك سالكًتم شده بودي يه كفشدوزك ماماني كه هر وقت ياد بكًيرم حتما عكسارم برات ميزارم از اينجا به بد هم برات سعي مي كنم بنويسم اما اكًر دير به دير شد ناراحت نباش علشقتممممممممممممم

موضوع :

نوشته شده در تاريخ 17:20 | شنبه 5 مرداد 1392 توسط مامان النازي

قلمم آب میشود
از داغیِ
عاشقانه های مکرری
که برایت
می نویسم…



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:34 | يکشنبه 10 آذر 1392 توسط مامان النازي
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








{\rtf1\ansi\ansicpg1252 {\fonttbl\f0\fnil\fcharset0 ArialMT;} {\colortbl;\red255\green255\blue255;\red51\green51\blue51;\red250\green250\blue232;} \deftab720 \pard\pardeftab720\sl300\rtlpar\qr\partightenfactor0 \f0\fs22 \cf2 \cb3 \expnd0\expndtw0\kerning0 \outl0\strokewidth0 \strokec2 \ \ }